پیش نوشت:
چقدر سخته بعد از مدت طولانی نوشتنت بیاد
اما بترسی که اگه خوب نباشه چی
به خصوص اگر بخوای مخاطبای خاص داشته باشن
که هر کدوم قلم خوبی دارن
اما به هر حال وقتی تنگت می یاد و یبوست
غیر تسلیم و رضا کو چاره ای؟
بی چاره ای
چمچاره ای
آواره ای
... پاره ای
------
روزهایمان مثل قبل کشکشانه نمی روند
و چکانده می شوند...
ردی سیاه از افسوس بر سفیدی این صفحه شتک می زند
------
عینکشان را جابجا کردند و
گفتند زبانم آنقدر دراز نبود
که بتوانند شکاری نه چندان شاهانه داشته باشند.
از گرسنگی قوووور قوووورانه هایم توی حلق خودم
------
این روزا ترک شیرازی ای هستی
که دلم می خواد سمرقند و فلان و بیسار رو بهت ببخشم
اما باید تو ببخشی چون
این روزا شیرازی ای هستم که هسش نی!
------
هر چی فکر می کنم از وقتی به دنیا اومدی کچل بودم یا نه
یادم نمی یاد!
باید بگردم یه عکس از دوران مو قشنگیم پیدا کنم چاپ کنم گنده
بزنم رو تیفال هر روز بهت بگم بابات یه زمونی مو داشته
بعد سه تایی یه لبخند بزنیم و ...
-----
اگر به رویایی مهمانم کنی
سر به زیر خواهم بود....
بزرگ شده است
با موهای چتری
که شاید اگر بودی
موهایش بلند بود...
با خشمی همیشگی در چشمانش
و قلبی مهربان
بی تو اما برایش
روزهای سختی است
------
چیزهایی که جا ماندند آینه ی دقی است برای ما
و دل نگرانی هایی که از پس پشت سیم ها وضوح بیشتری پیدا کرده است!
------
شایدش کاشته
بباید شد
پوست کنده
نمک زده خورده
هسته اش،حلق، گیر، روغن کرچک
رفت توی معده صاب مرده
روز بعد عق زدش نشاید شد
خوب شد که بعد از آن مرده!
------
پس نوشت: مخاطبای هر قسمت رو می شه حدس زد بجز آخری که واسه محمده!

