درباره نویسنده
اسماعیل جعفرقلی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • اسماعیل جعفرقلی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • روزهایی به غایت آشفته
  • خودخواهی ها ... و یا چگونه به زندگیمان می ...
  • پرچم ایران منو پس بدین
  • چه تنهاست نقاش
  • ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
  • قلمبه شده های توی ذهن در این روزها
  • اگر نبود اصرار حاضران افسار ....
  • نیمه پر - نیمه خالی
  • نیلاش
  • در رثای آن پریشادخت
  • تفال ... سوره ی انعام
  • دنیای وارونه گویا خوب نمی دونه....
  • سلسله یادداشت های دکتر رنگرز در حمایت از شیخ کروبی 2
  • سلسله یادداشت های دکتر رنگرز در حمایت از شیخ کروبی 1
  • به جنیفرلوپز رای بدهید
  • .ما ایرانی های باهوش...
  • تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
  • چون سنگ ها صدایتان را گوش می کنم!
  • Cancer to be world's top killer by 2010, WHO says
  • ۱۳۸٧/٥/۱٢
  • ریحان بی نیاز از نان و پنیر
  • وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
  • هم من تو ام هم تو منی!
  • چه ناباور، چه دردآور، سکوتم بی نهایت شد!
  • ۱۳۸٦/٧/٢۳
  • آسه برين آسه بياين که شاخ گربه نشکنه!
  • ۱۳۸٦/٥/٢۸
  • ۱۳۸٦/٤/٢۳
  • گوگولی مگولی!
  • در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا!
کلمات کلیدی مطالب
  • ربدم به این لیوان (۱)
  • خدا اینجا خدا اونجا خدا همه جا (۱)
  • چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ (۱)
  • زندگیه داریم؟ (۱)
  • سوت بلبلی (۱)
  • پول خورد داری؟ (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • خرداد ٩٠
  • دی ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • مهر ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • بهمن ۸٦
  • آذر ۸٦
  • مهر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • بهمن ۸٥
  • آبان ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



و تو را کشتم در سردخانه ی کلماتم
روزهایی به غایت آشفته
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳٩۱/٢/٦

پیش نوشت:

چقدر سخته بعد از مدت طولانی نوشتنت بیاد

اما بترسی که اگه خوب نباشه چی

به خصوص اگر بخوای مخاطبای خاص داشته باشن

که هر کدوم قلم خوبی دارن

اما به هر حال وقتی تنگت می یاد و یبوست

غیر تسلیم و رضا کو چاره ای؟

بی چاره ای

چمچاره ای

آواره ای

... پاره ای

------

روزهایمان مثل قبل کشکشانه نمی روند

و چکانده می شوند...

ردی سیاه از افسوس بر سفیدی این صفحه شتک می زند

------

عینکشان را جابجا کردند و

گفتند زبانم آنقدر دراز نبود

که بتوانند شکاری نه چندان شاهانه داشته باشند.

از گرسنگی قوووور قوووورانه هایم توی حلق خودم

------

این روزا ترک شیرازی­ ای هستی

که دلم می خواد سمرقند و فلان و بیسار رو بهت ببخشم

اما باید تو ببخشی چون

این روزا شیرازی­ ای هستم که هسش نی!

------

هر چی فکر می کنم از وقتی به دنیا اومدی کچل بودم یا نه

یادم نمی یاد!

باید بگردم یه عکس از دوران مو قشنگیم پیدا کنم چاپ کنم گنده

بزنم رو تیفال هر روز بهت بگم بابات یه زمونی مو داشته

بعد سه تایی یه لبخند بزنیم و ...

-----

اگر به رویایی مهمانم کنی

سر به زیر خواهم بود....

بزرگ شده است

با موهای چتری

که شاید اگر بودی

موهایش بلند بود...

با خشمی همیشگی در چشمانش

و قلبی مهربان

بی تو اما برایش

روزهای سختی است

------

چیزهایی که جا ماندند آینه ی دقی است برای ما

و دل نگرانی هایی که از پس پشت سیم ها وضوح بیشتری پیدا کرده است!

------

شایدش کاشته

بباید شد

پوست کنده

نمک زده خورده

هسته اش،حلق، گیر، روغن کرچک

رفت توی معده  صاب مرده

روز بعد عق زدش نشاید شد

خوب شد که بعد از آن مرده!

------

پس نوشت: مخاطبای هر قسمت رو می شه حدس زد بجز آخری که واسه محمده!

نظرات ()



خودخواهی ها ... و یا چگونه به زندگیمان می ...
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳٩٠/۳/۳٠

انتهای روزهایی که کش می آیند

شبهایی است کوتاه

با من بمان

و مرا ببخش اگر نهایت شهامتم وادادن است

مرا ببخش اگر از ورای عینکم گرگان همه لباس بره پوشیده اند

فریبنده رویایی است دوستی

با من بمان

فرشته ی کوچک

نظرات ()



پرچم ایران منو پس بدین
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

بگو پایین بیایند

دیگر احتزازش ما را سر افراز نمی کند

فکرمان سبز

قلبمان سفید

و خاک زیر پایمان قرمز

دیگر به آن احتیاجی نیست

نظرات ()



چه تنهاست نقاش
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

گوش در مشت

گرم و خون آلود

و ما

دست هامان در جیب

خستگی سال ها بر روی موهایش

زیر آفتابی که ماه هاست ندیده است

نظرات ()



 
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٦

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود

بیرون بباید کشید از این ورطه رخت خویش

نظرات ()



قلمبه شده های توی ذهن در این روزها
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸٩/٧/۱۸

کسی نیست که بگه چته

تا من بگم نه بابا چیزیم نیست که

فقط خسته ام از

آدم  هایی که نمی فهمن

من بیشتر از اینکه به دوست داشته شدن احتیاج داشته باشم

به این احتیاج دارم که بگذارند دوست داشته باشن

البته به شکل خودم

دوست ندارم کسی یادم بده چجوری دوست داشته باشم

اما نمی فهمند

و من خسته ام

-----------------

همیشه فکر می کردم از تحقیر بیشتر از هر چیزی تنفر دارم

اما این روزا می فهمم از نفهمیده شدن بیشتر تنفر دارم

---------------

رضا یزدانی خیلی ضایع شده

--------------

حتی از مخبرالدوله سر سعدی باحال تر اونجاست که میگه:

"من فقط روال سما رو نمی دوستم"

هم ذات پنداریه دیگه

------------

اصلا من تنبل بی استعداد بی سواد

اینجوری راحت تری؟

-----------

دیگه معلم دلسوزی نیستم

درس می دم که بگذره

----------

دیگه وقتی کسی می گه

می تونی برام فلان کار رو بکنی؟

من نمی دونم چه جوری این کار رو بکنم

....

خوشحال نمی شم که کمک کنم

ناراحت هم می شم

یعنی بالاخره موفق شدم خود خواه باشم؟

------------

خسته ام گردون گردان خسته ام

خسته ام ای خسته جانان خسته ام.

ریشه ای تشنه نشسته زیر باد

بارشی کو ابر و باران خسته ام.

خشم خورشید و عبور فصل گرم

در کویری خشک و سوزان خسته ام.ق

لب جنگل با تبر در خاک عشق

وقت اعدام درختان خسته ام.

می زند آب بر آتش های دل

قطره قطره اشک لرزان خسته ام.

شهپر پرواز من آخر شکست

از نشستن ای رفیقان خسته ام.

ساغرم خالی ز می، من تشنه کام

جرعه ای، ای می پرستان خسته ام.

می چکد این اشک دردآلود من

از شب و این درد پنهان خسته ام.

من که آزادی شعارم بوده است

اینچنین در بند زندان خسته ام.

-----------

این روزها گریه های نیلاست که بیشتر از همه دوست ندارم

و خنده های نیلاست که بیشتر از همه دوست دارم.

نظرات ()



اگر نبود اصرار حاضران افسار ....
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸٩/٦/۳۱

شکمم بیشتر از دوگولم کار می کنه

کلیک کردنام از نوشتنم بیشتر شده

گوشم بیشتر از زبونم کار می کنه

دیگه بهونه ای نمونده که واسه استادم نیاورده باشم

سه چهار  پست در یک سال

دو سه جمله در  یک ساعت

جونت در بیاد خود بگو ببینم چته!
پ. ن :  نیلا شد شش دندونه من ولی بی تغییر!

نظرات ()



نیمه پر - نیمه خالی
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸٩/٦/۱٥

آنچه به ما رفته است لطف خدا بوده است.

آنچه که نرفته است لطف خدا بوده است too

کلمات کلیدی : ربدم به این لیوان، خدا اینجا خدا اونجا خدا همه جا، چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟، زندگیه داریم؟

نظرات ()



نیلاش
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸٩/۱/۳٠

نیلاش

این نیلا است.دخترکم!وقت تحویل سال!

نظرات ()



در رثای آن پریشادخت
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸۸/٧/٦

مجال حادثه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر

 

چه دردآلود و  وحشتناک!

نمی گردد زبانم که بگویم ماجرا چون بود.

دریغ و درد!

چه بود؟ این تیر بیرحم از کجا آمد؟

که غمگین باغ بی آواز ما را باز

درین محرومی و عریانی پاییز؛

بدین سان ناگهان خاموش و خالی کرد٬

از آن تنها و تنها قمری محزون و خوشخوان نیز.

چه وحشتناک!

نمی آید مرا باور.

و من با این شبیخون های بیشرمانه و شومی که دارد مرگ

بدم می آید از این زندگی دیگر.

 

ندانستم٬ نمی دانم چه حالی بود؟

پس از یک عمر قهر و اختیار کفر٬

- چه گویم٬ آه -

نشستم عاجز و بی اختیار٬  آنگاه

به ایمانی شگفت آور٬

بسی پیغام ها٬ سوگندها دادم

خدا را با شکسته تر دل و  با خسته تر خاطر٬

و در من باوری بی شک و از من سخت ناباور٬

نهادم دست های خویش چون زنهاریان بر سر٬

که زنهار٬ ای خدا٬ ای داور ٬ ای دادار٬

مبادا راست باشد این خبر٬ زنهار!

تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز٬

و نفشرده ست هرگز پنجه ی بغضی گلویت را.

نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این درد .

ترا هم با تو سوگند٬ آی!

مکن٬ مپسند این٬ مگذار.

خداوندا٬ خداوندا٬ پس از هرگز٬

همین یک آرزو٬ یک خواست ؛

همین یک بار.

ببین٬ غمگین دلم با وحشت و درد می گرید.

خداوندا٬ به حق هرچه مردانند.

ببین٬ یک مرد می گرید ...

چه بیرحمند صیادان مرگ٬ ای داد!

و فریادا٬ چه بیهوده ست این فرباد!

نهان شد جاودان در ژرفنای خاک و خاموشی٬

چه بیرحمند صیادان.

نهان شد ٬ رفت

ازین نفرین شده ٬ مسکین خراب آباد٬

دریغا آن زن مردانه تر از هرچه مردانند٬

                                                     {آن آزاده٬ آن آزاد.

 

تسلی می دهم خود را

ولی دردا! دریغا٬ او چرا در خاموش؟

چرا در خاک...؟

نظرات ()



تفال ... سوره ی انعام
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸۸/٤/۱

تو این هیری ویری بدون رسانه دست به دامن طپش شدیم. یه کلیپ از روزای اخیر نشون داد از مستر پرزیدنت در کنار مستر مصباح یزدی. پرزیدنت داشت می گفت که ما اونورو ساماندهی می کنیم شما اینورو. بعدشم گفت که از صحنه گردانی آقای مصباح و شاگرداش متشکره. گریه مون گرفت. گفتیم دیش رو یه ذره برگردونیم بالاتر... یه قرآن باز کردم آخرای سوره ی انعام اومد چندتا آیه ش رو می نویسم شاید برای شما هم مثل ما باعث سکینه بشه:

123: و همچنین ما قرار دادیم که در هر دیاری روسای بدکار و ستمگر با مردم آنجا مکر اندیشند و در حقیقت مکر جز با خویشتن نمی کنند و به این هم که از آن مکر خود ، خود را به زیان افکنند نه دیگران را آگاه نیستند

124: و چون آیتی برای هدایت آنها نازل شد گفتند ما ایمان نیاوریم تا مانند آنکه به رسولان خدا نازل شده بما نیز نازل شود ، خدا بهتر می داند که در کجا رسالت خود را مقرر گرداندو به زودی مجرمان را خدا خوار سازد و عذابی سخت به واسطه ی مکری که می اندیشد بر آنها فرو فرستد

125: پس هر که را خدا هدایت او خواهد قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند و هر که را خواهد گمراه نماید و به حال گمراهی واگذارد. دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ و سخت گرداند که گویی می خواهد از زمین بر فراز آسمان رود و این است که خدا آنان را که به حق نمی گروند پلید می گرداند

126: این راه خدای توست که مستقیم است. ما ایات خود را برای گروهی از بندگان شایسته که بدان پند می گیرند روشن ساختیم.

.... (بقیه اش در مورده جنه تا می رسه به)

131: این فرستادن رسل برای این است که خدا اهل دیاری را تا اتمام حجت نکرده و آنها غافل و جاهل باشند به ستم هلاک نگرداند

132: و هر کس از بندگان به سبب عملی که کرده رتبه خواهد یافتو خدا از عمل هیچ کس غافل نخواهد بود

....

134: هر چه به شما وعده دادند محققا خواهد آمد و شما بر قدرت خدا غالب نخواهید شد.

135: بگو ای گروه نادان شما را هر چه درخور است و بدان توانایی دارید عمل کنید. من نیز درخور خویش عمل نیک می کنم. آنگاه البته شما به کیفر خویش به زودی آگاه خواهید شد که آن کس که عاقبت منزلگاه خوش دارد کیست و محققا که ستمکاران را رستگاری نیست.

....

137: و همچنین در نظر بسیاری از مشرکان عمل کشتن فرزندان را بت های ایشان نیکو نموده تا انکه آنان را به این کار زشت هلاک سازند و اگر خدا می خواست چنین نمی کردند پس آن ها را به آنچه از خرافات می بافند واگذار.

...

 

نظرات ()



دنیای وارونه گویا خوب نمی دونه....
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸۸/۳/٢۸

خیلی وارونگی باحالی به وجود اومده

اونایی که اسمشون اصولگراست همه ش دنبال اصلاحات قانون اساسی اند و حذف رای مردم تو اون.

اونایی که اسمشون اصلاح طلبه شدن موافق قانون اساسی و همه ش می خوان به اصول اخلاقی و قاونی گرایش داشته باشن.

مردم عادی بسیج شدن و بسیجی ها دست از بسیج برداشتن

انقلابی های اصلی (پنجاه شصت ساله های ما شدن محافظه کار) و بچه های نسل جنگ که باید آروم باشن و متنفر از جنگ شدن انقلابی.

افراد طبقه ی ضعیف جامعه که تو همه ی دنیا دنبال مطالبات اقتصادی اند شدن راضی از افول اقتصاد و طبقه ی مرفه  متوسط شدن خواستار کم شدن فاصله طبقاتی

سیل میلیونی مردم خس و خاشاکن و طرفدارای حقوق بشر هم جنس باز و سگ باز

تعدادی از سپاهی های قدیم شدن اپوزیسون bbc و voa

.....

به هر حال اینجا ایرانه ... جایی که همیشه مثال نقض تئوری های اقتصادی سیاسی جامعه شناسی و... است.

نظرات ()



سلسله یادداشت های دکتر رنگرز در حمایت از شیخ کروبی 2
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸۸/۳/٤
  • انتخابات ایران و استرالیا

برای ما همیشه مسایل ملی همراه با سوت ، کف و حرکات موزونه! ما حتی تو سن 30 و 40 سالگی هم دنبال جو زدگی ایم. ما می خوایم یکی بیاد ما رو غلغلک بده! دوست داریم یکی با قیافه ی مسیح گونه و پیغمبر گونه دل ما رو ببره. البته بعدش هم به صلیب می کشیمش!  از علی دایی گرفته تا روح الله یا خاتمی می دونن که ملت ما همه یه پا ابراهیمن فقط بت هایی که خودشون ساختن رو می شکنن ما به دایی فحش می دیم، مردم ما همه ی خدمات روح الله رو واسه نهادینه کردن جمهوریت در حد بضاعتش فراموش می کنیم و تو دانشگاه تهران صدای سید خندان رو با بغض پیوند می دیم. ما حاضر نیستیم به حرف منطقی گوش بدیم فقط می خوایم جو گیر بشیم. ما هنوز که هنوزه یاد نگرفتیم که سیاست جای جوونی کردن نیست سرنوشته ماست! هنوز می ریم واسه اصلاحاتی که چندان هم نا آشنا نیست و هشت سال خاتمی باهاش به ما گفتمان یاد داد کف می زنیم و حاضر نیستیم گفتمان کنیم! حاضریم بگیم اصلاح طلب واقعی کسیه که مثل مافکر کنه. کروبی اگه اصلاح طلبه کنار بره! یکی نیست بگه آخه آدم! کنار کشیدن یکی به نفع یه رقیبی که چندان هم به اون شبیه نیست چه ربطی داره به اصلاح طلبی! خوب مثلا بگو من اینجوری دوست دارم یا مثلا انسانی تره! راستی ما اصلاح طلبا چقدر خودمون رو اصلاح کردیم؟ چقدر تحلیل و تفکرمون فرق کرد؟ خاتمی گویا نمی خواد ماهی گیری یادمون بده می خواد ماهی رو سرخ کنه تیغاشو در بیاره و خودش برامون لقمه کنه! من قبول نمی کنم! من خودم آدمم بلدم فکر کنم! من دیگه اون آدمی نیستم که به دلایل مشابه خیلی از طرفداری الان میرحسین 4 سال پیش به معین رای داد! من فاجعه رو دیدم خودم رو اصلاح کردم یاد گرفتم که خودم فکر کنم و به آدم ها رای ندم . به فکر ، برنامه ، کابینه ی احتمالی و میزان صداقت و شجاعت رای بدم!

  • بابا من دیگه بزرگ شدم!

راستی چند نفر هست که تو فکرش یا زندگیش یه همچین جمله ای رو به کار نبرده؟ پدر تفکرات اصلاح طلبی و آشتی دوباره با حکومت دوباره داره برای ما تصمیم می گیره! بابا ما حتی اگه اشتباه کنیم هم می خوایم رو پای خودمون وایسیم! می دونم شاید لجبازی باشه اما همه ی ما شاید یه جاهایی حتی واسه نشون دادن بزرگ شدنمون فقط میخواستیم یه جاهایی با بابا مخالفت کنیم. اما یه جاهایی وقتی دیگه اوضاع خراب می شه همه می ریم سراغ بابامون! به نظرتون ملت ما از احمدی نژاد انقدر ترسیدن که برن سراغ پشتیبانشون؟ عمق تحلیل ما تو یه چیز مهمی مثل انتخابات که اهمیتش این چهار سال از راه دور رفته تو چشم حتی نوری زاده همینه؟

ادامه دارد...

نظرات ()



سلسله یادداشت های دکتر رنگرز در حمایت از شیخ کروبی 1
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸۸/۳/۱

وقتی تو بحرش می رم می فهمم انقلاب ما خیلی چیزا رو ثابت کرده یکیش هم اینه که انقلاب چیزی رو عوض نمی کنه! به نظر من حتی یک حکومت دیکتاتوری با مردم خوب بهتر از حکومت خوب دموکراتیک با مردم بده. مثالش هم همون رشد یواش یواش یه احمدی نژاد درونی در ما ایرانی ها بود که تو انتخابات قبلی خودشو نشون داد ما اون دوره بدون اصلاح فکریمون ، کلی موهبت عالی و مترقی داتیشم که کادوی خاتمی برامون بود و چون با سطح ما هماهنگ نبود شدیم معترض با لحن و شکل احمدی نژاد، ما می خواستیم برگریم و یواش یواش پیشرفت کنیم اما خودمون می دونستیم داریم اشتباه می کنیم پس می خواستیم گول زده بشیم پس نیاز داشتیم به یه پوپولیسم. می خوستیم یکی برای ما دنده عقب بره اما بعدش همه چیز رو سرش خراب کنیم، چه کسی بهتر از احمدی نژاد؟ حالا هم من فکر می کنم لحن و عصبیت مردم تو این دوره داره بیشتر شبیه کروبیه و کروبی درون ما داره خودشو نشون می ده، ما عصبی ایم از پیشرفت یه دفعه ای خاتمی و پسرفت یه دفعه ای احمدی نژاد ، ما می خوایم ساده باشیم ، می خوایم یه آدم مقتدر و به اصطلاح بی ادبانه ش پررو باشه مثل کروبی که البته دورش کلی آدم باشه که اونا متخصص باشن مثل دور و بریای الان کروبی .دقت کردین چقدر اعتراض های همه ی صنف ها از دانشجو و استاد گرفته تا راننده تاکسی چقدر شبیه کروبیه! الان شاید وقتشه که کروبی دولت هم کار خودشو بکنه! الان مخالفای کروبی چند دسته اند که پر خطر ترینشون بچه های اصلاح طلبی اند که دور میرحسین جمع شدن:

  • من می خوام به زور به یه چیزایی برسم پس به میرحسین رای می دم.

از بچه های تندروی تحکیم پرسیدن چرا از کروبی حمایت می کنین؟ براشون جالب بود که آدمای تندرو رو به فردی کردن که خیلی محکم گره خورده به حکومت و انقلاب. اما به نظر من این رشدشون رو نشون می ده. چون از احساساتی بودن و فکر به زیر و رو کردن رسیدن به تغییر! نمی خوان مثل بچه ها قهر کنن که شاید پدر و مادرشون زیر و رو بشن! می خوان یکی باشه که حتی اگه تموم اصول رو قبول داره و سعی داره حکومت باقی بمونه اما هیچ وقت سیاست بازی نمی کنه و همیشه حرف حق رو می زنه! فرض کنیم واسه این آدما قابل قبول باشه که تندرو ها به این نتیجه رسیدن که مبارزه ی مسخره ی تحریم جواب نمی ده ، حتما فکر می کنن اونا باید دور و بر میرحسین جمع شن! مسخره است. میرحسین اصول گرا تره یا کروبی؟ میرحسین نوید تغییر بیشتری رو می ده یا کروبی؟ خب برای خیلی هاشون هم ثابت شده که کروبی مفیدترین گزینه واسه تغییره اما می گن میرحسین رای بیشتری میاره! اول که من نمی دونم این رو از کجا آوردن. همینی که هر کسی رو می بینی همین استدلال رو میکنه عمق طنز رو بیشتر نشون می ده! اگه یه تبلیغ وسیعی بشه که« رنگرز» رای زیادی می یاره و همه بخاطر همین بخوان به من رای بدن خوب منم از کروبی بیشتر رای می یارم. کسایی که این رو می گن تو توجیه ،اشتباه امثال منی که دور قبل دور معین جمع شدن رو چه جوری توجیه می کنن؟ یه نکته ی ظریف هم اینجا هست. فرق ما با اصولگراهای موجود چیه؟ اونا تمامیت خواه ان و اینو تو این کابینه شون نشون دادن در حالی که مصوبات و کابینه ی خاتمی و به خصوص هاشمی  یه چیز دیگه رو نشون می ده! خوب ما ادعای دموکراسی می کنیم یعنی اگه بیشتر مردم احمدی نژاد رو بخوان ما حق نداریم این موهبت رو ازشون بگیریم. یعنی چی؟ می خوام بگم رایی که من تو صندوق می اندازم باید نشون دهنده ی ایده آل من از بین کاندیداها باشه نه اینکه بخاطر سیاست بازی که کار ما آدم های غیر سیاسی نیست ، رای مون رو عوض کنیم و را ی دادن به یه کاندیدا فقط با استدلال رای آوری اون و رسیدن به حداقل خواسته ها با اصول دموکراسی تناقض داره! به نظر من اینکه من می دونم کروبی به افکار من نزدیک تره اما چون میرحسین از احمدی نژاد بهتره و امکان رای آوریش بیشتره یه فکر کاملا متحجرانه است و آدمایی که این فکر رو می کنن به هیچ بلوغ فکری نرسیدن.

  • آقامون گفته میرحسین

یه سری آدم دیگه می گن چون خاتمی از میرحسین حمایت کرده پس ما هم حمایت می کنیم. البته کمتر کسی این استدلال رو می کنه اما یه چرخش یه دفعه ای آدم ها از خاتمی به میرحسین چی رو نشون می ده؟ آدمایی که برای اخلاقی بودن کناره گیری خاتمی کف و سوت می زدن رفتن به سمت میرحسین و جالبه می خواستن با تخریب و زور کروبی رو هم کناره گیرونده کنن. جالبه! این آدما وقتی دارن به یه بسیجی مخلص که از روی خلوص و اعتقادش می گه چون آقا اینجوری گفته پس همینه با یه نگاه تمسخر آمیز  نگاه می کنن با خودشون فکر میکنن خودشونم یه آقا دارن. تازه اون بسیجی واقعا مخلصه نه اونایی که پنج سال پیش به خاتمی فحش می دادن حالا بخاطر فاجعه ی احمدی نژاد شروع کردن به تقدیس خاتمی و اون رو ناجی دونستن! خاتمی یه ادمه با سطح فکر بالا که با کمک آدم های با سطح فکر بالا تونست یه هشت سال خوب رو برامون یادگاری بزاره. چیزی بیشتر از این نیست نه علم غیب داره نه مثل آیت الله بهجت چشم برزخی ، پس نمی تونه به طور یقین بگه میرحسین بهترین گزینه است. اونم مثل همه ی ما بر اثر یه سلسله تفکر به میرحسین رسیده و حق داره واسه اون تبلیغ کنه اما ما نباید از اون بت بسازیم و بگیم هرچی اون می گه درسته!

  • مرغ یا تخم مرغ

فکر کنم بهتره برگردیم به بحث رای آوری میرحسین! به نظر شما خاتمی هم به خاطر همین رای آوری از میرحسین حمایت کرد یا حمایت خاتمی باعث شد توهم رای آوری بیشتر میرحسین قوت بگیره؟ من فکر می کنم جواب این سوال به سختی اول مرغ بود یا تخم مرغه!

  • خاتمی کدئین

دین افیون توده نیست ، خاتمی افیون توده است! هر حرف دینی این روزا نه تنها افیون نیست بلکه یه داروی التهاب زاست. آدمای اصولا احمقی که با دین مخالفن هر وقت هر حرکت اشباع شده ی دینی می بینن عصبانی می شن اما من فکر می کنم همین کارا باعث تعدیل دین تو جامعه می شه! هیچ وقت نمی شه یه چیزی رو حذف کرد. اما از دل اون دین زدگی اشباع شده و پررنگ عربستان یه اعتدالی اومده بیرون! همیشه بعد از یه دوره پررنگی یه  عنصر عصر اعتدال اون عنصر می رسه همین طوری که دین ستیزی رضا خان این تحجر رو واسه ما آورد حالا هم ما نباید اشتباه کنیم. خاتمی کدئینی بود واسه ما! می خواستیم یه نفس عمیق بکشیم تا تو دوره ی بی اکسیژن این چهار سال ذخیره داشته باشیم. اینقدر دین ستیز نباشیم! یه روحانی معتدل می تونه زایمان کودک اعتدال دینی رو بی خطرتر کنه! محاسبه ی دین تو تموم وعده های کروبی نوید خوبی رو داره همون طوری که برای هاشمی و بیشتر خاتمی مشهود بود! تو دوره ی خاتمی اعتماد خود من به علما یه کم بیشتر شد که دین احمدی نژادی زد همه چیز رو خراب کرد! حالا فکر می کنم این یه فرصت استثناییه که مردم با یه روحانی که نه ساده زیستی قلابی داره و نه متحجره و نه مثل خاتمی و نوری محکوم به بی دینی! آشنا بشن شاید واقعا جای آشتی باشه!

  • شتر گاو پلنگ

به یه دلیل فقط دوست دارم میرحسین رییس جمهور بشه! می خوام ببینم چه جوری خواسته های همه ی کسایی که دورش جمع شده رو بده! اگه بتونه این کار رو بکنه واقعا 4 سال شتر گاو پلنگ داریم! می خوام بگم می ترسم از کسی که از طیف یاری تا علی مطهری ازش حمایت می کنن! خوب باید رنج قول و قرار ها خیلی وسیع باشه ! یاد  احمدی نژاد افتادم که دور دوم 4 سال پیش طیف وسیعی ازش حمایت کردن اما بعد از پیروزیش هیچ کدوم سهمی نداشتن و همه از دستش شاکی بودن که به هیچ کس اهمیت نمی ده. به نظر شما میرحسین بعد از پیروزیش چی کار می کنه؟ چند درصد از دور و بریای الانش ازش متنفر می شن؟

شاید بگین طیف کروبی هم خیلی وسیعه! اما کروبی در عمل نشون داده که به خرد جمعی خیلی اهمیت می ده! نخندین بابا درسته به قیافه ش نمی خوره اما چی کار کنیم اینجوریه واقعا! از طرح اقتصادی نیلی تا نظرای اقتصادی کرباسچی و .... . اون توی تموم قولاش یه استدلال هست مثلا با تحکیم می گه فلان کار رو شما می خواید در بست نمی گم چشم چون دست رییس جمهور نیست اما من قول می دم دغدغه ی فکری من هم هست!

  • به نظر من رهبر به کروبی رای می ده!!!!!!

تو سفر رهبر به استان کردستان ، رهبر مهمترین شاخصه های یک رییس جمهور رو ساده زیستی اعلام کرده و گفته نباید تو فکر زندگی طاغوتی باشن  به نظر من هر دوی اینا تو کروبی متبلوره!!!!!!!

اولا که برای همه ی ما محرزه که رهبر فرزانه هیچ حرف سطحی نمی زنه!!!!! پس من فکر نمی کنم منظور رهبر فرزانه پوشیدن یه کاپشن تو 4 سال یا خوردن غذای ساده و ... باشه چون اگر اینجور باشه به نظر ایشون حکومت ابوبکر و عمر حکومت های خوبی بودن!!!!! به نظر من ایشون عمق بیشتری تو ساده زیستی رو داشتن. من فکر می کنم ایشون منظورشون ساده گی زندگی باشه! یعنی پیچ و خم شخصیت روند زندگی نداشته باشن! پیچیدگی های روحی و روانی و زندگی سینوسی و روان پریشان احمدی نژاد نمی تونه مورد نظر حضرت باشه! زندگی میرحسین و شخصیت ایشون هم پر از پیچیدگی و گره خوردگی هس ! محسن رضایی؟ چیزی بگم به نظرتون؟ خب می مونه کروبی! کروبی زندگی رو و ساده ای رو گذرونده و همیشه شخصیت و زندگی ش سادگی خاصی رو داشته . اونقدر ساده است که همه می تونن افکار و گفتار و زندگی ش رو بفهمن!

نکته ی دوم مورد نظر رهبر هم تو کروبی مشاهده می شه! کروبی هیچ وقت دنبال طاغوتی زندگی کردن نبوده! طاغوتی بودن یعنی دنبال استفاده از پول بیت المال و اینکه فکر کنی پول دولتی پولیه که باهاش می شه از میدون نارمک پرتغال اسراییلی خرید و به اسم خودت بین مردم پخش کنی! خوشبختانه آقای کروبی اونقدر پول از ارث داشته که نیازی نبود طاغوتی فکر کنه و بخواد از پول بیت المال و دولت استفاده کنه.

اگر بخوایم به دید دینی و عقیدتی هم نگاه کنیم به نظر من طبق فرمایشات رهبر باید به کروبی رای بدهیم!

ادامه دارد.....

نظرات ()



به جنیفرلوپز رای بدهید
نویسنده: اسماعیل جعفرقلی - ۱۳۸۸/٢/۳۱
نمی دونم از کیه
از آنجایی که رای دادن یک پدیده فوق ناموسی است و مردم غیور و ناموس مند ما حاضرند جانشان را بدهند اما رای مقدسشان را به همین راحتی توی صندوق نریزند لازم است نکاتی خبدمت انور دوستان عزیز عرض شود.

1-      در دوره قبل هر قدر حلقمان را پاره کردیم که بروید به معین رای بدهید یک سری از دوستان عزیز مدام افاضات کردند که مگر چه فرقی می کند و مگر اینها چه گلی به سر ما زده اند و همه شان سر وته یک کرباسند و ... بعدش که دور دوم شد همه شان به شکر خوردن افتادند که برویم رای بدهیم این اگر بیاد زن و مرد رو وادار می کنه چادر بزنه سرش. بعد که دیر شد و این بابا آمد و خوب فرقش حسابی رفت توی چشمشان.

2-      یک سری آدمها هستند که اصولا تحریم می کنند. خدا می داند چه چیزی را تحریم می کنند.. تحریمشان هم این است که توی خانه می نشینند و آنهایی که رای می دهند را مسخره می کنند. اسمش را می گذارند مبارزه منفی. خدا می داند کجای این کار مبارزه است که آدم توی خانه اش قایم بشود و هیچ کاری نکند، هیچ کس هم توی دنیا نفهمد که او توی خانه اش نشسته و هیچ کاری نمی کند و هیچ کس هم خبر دار نشده که کسی چیز یا تحریم کرده. یکی نیست بگوید عزیزم انقدر مبارزه نکن خطرناک است.

3-       این آدمهایی که تحریم می کنند فکر می کنند چون خودشان و مادر و پدر و خاله شان تحریم کرده اند و به جایش آن روز رفته اند لواسان با دختر خاله پسرخاله هایشان زده اند رقصیده اند فعالیت سیاسی و مبارزه منفی کرده اند. اینها فکر می کنند که وقتی خودشان و بقیه یک میلیون نفری که صدای آمریکا نگاه می کنند رای ندهند صندوقهای رای خالی می ماند و بعد دولت می آید توی تلویزیون اعلام می کند که فقط 5% از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده اند و ما فهمیدیم که مشروعیت نداریم و حالا می خواهیم برویم کنار. سر چهار راه هم همه می ایستیم تا مردم مبارز از لواسان برگردند و ما را به تیر های برق آویزان کنند.

4-      این عزیزان فرهیخته عبارت زیبایی بلدند که مفهومش این است که رای دادن به مشروعیت نظام کمک می کند. اولا که معلوم نیست که چرا در نظامی که بارها و بارها مسوولینش اعلام کرده اند که در نظام اسلامی رای مردم جایی ندارد و حکم حکم خداست که ما به اطلاعتان می رسانیم، انتخابات مشروعیت را بالا می برد. یعنی اینکه انتخابات به عنوان مهمترین رکن دموکراسی چطور مشروعیت یک نظام ضد دمکراتیک را بالا می برد.

5-      ضمنا در کشوری که حداقل 40 درصد مردم از روی تکلیف شرعی رای می دهند و اسامی را به ترتیب حروف الفبا و فقط به خاطر ذخیره آخرت توی صندوق می ریزند و رایشان با آن آقای پروفسور جامعه شناس و فلان وکیل پایه یک دادگستری یک ارزش را دارد، و صدا سیما هم خیلی راحت می تواند 40% را 60% اعلام کند( که از میانگین جهانی بالاتر است) چرا باید تحریم چند تا از این مبارزان شجاع، تاثیری در مشروعیت نظام داشته باشد.

6-      اگر توی آمریکا 50% مردم توی انتخابات شرکت نمی کنند برای این است که مسالی که برای بحث بین کاندیداها باقی مانده محدود می شود به حق ازدواج همجنسگرایان، رابطه با ایران و میزان حقوق بازنشستگی کارمندان که خیلی واضح است که آنهایی که نسبته به همجنسگرایی گرایش یا تضاد خاصی ندارند در انتخابات شرکت نمی کنند. اما در ایران فرق دو کاندیدا به ازدواج همجنسگرایان و بیمه مادام العمر بازنشستگان محدود نمی شود. ممکن است یکی بیاید و ایران را با جنگ نابود کند و همه ثروت مملکت را بین فک و فامیل و افراد دهاتش پخش کند و هر کسی را که اعتراض کرد زیر شکنجه بکشد و به پلیس دستور بدهد توی خیابان زنها و دختران مردم را بگیرند و بعد از تجاوز توی زندان دار بزنند و هر روز توی تمام نقاط دنیا تمسخرش کنند و پول مملکت را توی حلق کشورهای تازه کشف شده آفریقایی بریزد و روزنامه ها را ببندد و کتاب ها را ممنوع الچاپ کند و تحصیل کرده ها را فراری بدهد و هر وقت که توی تلویزیون دیده می شود تن و بدن مردم بلرزد و همه کشورهای دنیا را به تحریم و تهدید ایران وادار کند. در مقابل ممکن است کاندیدای دیگری باشد که اگر هیچ کار مثبتی نمی کند لااقل همین کارهای وحشت ناک را هم نکند. اینجاست که رای ندادن در آمریکا ممکن است تاثیر مهمی در زندگی آدم نداشته باشد اما در ایران ممکن است خودش و کشورش را نابود کند.

7-      مردم ما اصولا کیمیاگران غریبی هستند. همه با هم بسیج می شوند که به کسی که مشخص است نابودشان می کند رای بدهند و فردای انتخابات همه شان شروع می کنند به پشیمانی و غلط کردن و برخی هم منکر می شوند که به طرف رای داده اند. بعد همگی بسیج می شوند که به یارو فحش بدهند و مسخره ‌اش کنند و جنبش اس ام اسی بر ضدش راه می اندازند.. بعد از چهار سال که طرف را مسخره کردند دوباره سر انتخابات می روند به یارو رای می دهند. این از آن نکاتی است که هیچ تحلیل گری تا به حال در جهان متوجه اش نشده است اما برای اولین بار در اینجا علتش را بنده عرض می کنم. هدف مردم ایران اصولا خندیدن است. مهم نیست به چه چیزی با چه کسی می خندند. خاتمی هشت سال مردم را به گریه انداخت و جیغ و سوتشان را به هوا برد حالا یکی آمده که می شود روزی سه بار به او خندید. مردم حتی به خودشان و پدرشان هم میخندند. دلیل محبوبیت سریال یوسف غیر از مسائل اروتیکش همین سوژه خنده بودندش بود.

8-      ایران ده میلیون بی سواد مطلق دارد که پنج میلیونش در انتخابات رای می دهند و اگر خودشان هم نخواهند به آن بابا رای بدهند جایشان رای را می نویسند. دو و نیم میلیون هم بسیجی هست که هر کدام دو تا شناسنامه دارند که می شود پنج میلیون. پنج میلیون هم از فک و فامیل طرف و جیره خورهای یارو و خشکه مذهبی های مرتجع هستند که روی هم می شود پانزده میلیون. این پانزده میلیون همیشه به یک کاندیدای خاص رای می دهند. در کل اگر تعداد آرا حدود 30 میلیون باشد با یک تقلب پانصد هزارتایی می شود بالای 50% آرا را به دست آورد و خلاص. یعنی آرا آن پانزده میلیونی که به کسان دیگر رای می دهند فایده ای ندارد. اما نکته این است که این 15میلیون رای تعدادش ثابت است. یعنی اگر تعداد رای ها از سی میلیون بیشتر باشد آن بابا رای مطلق را نمی آورد و باید برود دور دوم. بعد از آنجایی که مردم تازه در دور دوم از خواب بیدار می شوند و می فهمند چه خبر است یک مرتبه هجوم می آورند که آن یارو انتخاب نشود. یعنی حضراتی که می خواهند این آقا رای نیاورد و نگران خودشان و بچه هاشان هستند باید به هر قیمتی که شده بیایند در انتخابات شرکت کنند تا تعداد کل آرا برود بالا و این 15 میلیون ثابت رای مطلق نیاورند.

9-      از آنجایی که مردم ما خیلی با شرف و غیورند و هر چهار سال یک بار یاد جنایتهای حکومت می افتند و از آنجایی که تک تک افراد آنقدر آزاده و مهم هستند که رایشان به تقدس تمام جهان است و نمی شود خیلی راحت بروند به کسی که دستهایش آلوده است رای بدهند و وجدان پاکشان اگر خدای نکرده به کروبی یا موسوی رای بدهند تمام عمر گریبانشان را رها نمی کند و حتی اگر بدانند حضرت محمود مملکت را ویران می کند باز هم دلشان رضا نمی دهد به موسوی فالانژ و کروبی لر رای بدهند، یک راه حل پیشنهادی وجود دارد که بدون لکه دار کردن نوامیس می شود در راه نجات از نابودی تلاش کرد. به این منظور پیشنهاد می شود که تمامی عزیزان آزاده و شریف که دغدغه آزادی و آبادی ایران را دارند به سرکار خانم جنیفر لوپز رای بدهند. چرا که علاوه بر داشتن باسنی زیبا که آرزوی هر ایرانی وطن پرست و مبارزی است، سایر اندامش نیز به غایت به قاعده است و در حسن جمال هم که وصفش از حد بیرون است و صدایش هم که نیاز به معرفی ندارد و از رقصش که دیگر چه نیاز است چیزی بگویم.. حال از آنجایی که ایشان هم اصلیتی ایرانی دارند و اجداد دورش شیرازی بوده اند و خاری هستند در چشم تنگ نظران و تمامیت طلبان و با اطمینان از اینکه چنانچه در انتخابات کاندیدا می شدند هم صلاحیتشان تصویب نمی شد به او رای می دهیم تا علاوه بر دهان کجی به نظارت استصوابی، با افزایش تعداد آرا، هم از پیروزی این مردک در دور اول جلوگیری نماییم و هم وجدان و ناموسمان را حفظ کرده باشیم.

10-    ختم کلام اینکه مهمترین چیز در دنیا برای چهار سال آینده این است که این آقای احمدی نژاد انتخاب نشود. نتیجه تحریم انتخابات در چهار سال پیش انتخاب ایشان شد که از تمامی تحریم کنندگان هم اول از همه انتقام گرفت. رای دادن یک پدیده ناموسی نیست و اگر هم باشد رای دو سه میلیون نفر تاثیری در مشروعیت نظام ندارد اما  در آینده کشور صد در صد موثر است. اگر قصد ندارید از کسی که به اندازه اوباما قبولش ندارید رای بدهید لااقل به جنیفر لوپز که بیشتر از اوباما هم دوستش دارید( یا هر هنرپیشه و یا سلبریتی دیگری) رای بدهید که لااقل تعداد آرا بالا برود تا ما آدمهای بی وجدان و بی ناموسی که به آدمی غیر از احمدی نژاد رای می دهیم در دور دوم فرصت دوباره ای برای دفاع از کشور پیدا کنیم.

تکمله: در انتها، به تمام مقدساتی که می پرستید قسم، کشور در وضعیتی است که یک شبه نمی شود اصلاحش کرد اما تا نابودی کاملش چند شبی بیشتر نمانده. اگر نگران جنگ و تجزیه ایرانید، اگر به آینده خودتان و بچه هاتان اهمیت می دهید. اگر نگران تحریم های همه جانبه و انزوای مطلق ایران در جهان هستید.. اگر سیصد میلیارد پول نفتی که قرار بود سر سفره‌تان بیاید سر از ناکجا در آورده. اگر از گشت ارشاد می ترسید. اگر نمی خواهید توی دانشگاهتان مرده دفن کنند. اگر می ترسید که خلیج فارس خلیج عربی بشود و جزایر سه گانه هم مثل سهم ایران از دریای خزر از بین برود. اگر به هاله نور اعتقاد ندارید. اگر فکر نمی کنید یک دختر بچه می تواند توی زیرزمین خانه اش انرژی هسته ای کشف کند. اگر تا به حال خارج از کشور رفته اید تا ببینید همه دنیا به خاطر این آقا چه تحقیری می کنندتان؛ اگر هر کدام از این چیزهایی را که من گفتم قبول دارید، تلاشتان را بکنید که این آقای احمدی نژاد دیگر انتخاب نشود.
به جنیفر لوپز و نیکول کیدمن و محمد رضا گلزار و حتی می توانید به اخراجی های 2 رای بدهید. فقط رای سفید توی صندوق نیاندازید.

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »